سه شنبه 20 بهمن 1388

کاریبلاگاتور چهارم : وصله پینه

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :کاریبلاگاتور ،

سلام بر دوستان وصله پینه ای

هفته ای که گذشت...

شنبه:

 امروز بخش های مهم یکی از محله های مهم تهران رو بر طبق آمارهای مهمی که قبلا گرفته بودم تحلیل کردم. فقر فرهنگی و اجتماعیشون رو در مقابل ثروت ظاهری محله های مجاور برسی کردم. همینطور اشتباه های فاحش مدیریتیی که شهرداری تو ساخت مراکز و ساختمان ها و مکان های عمومی این منطقه کرده بود رو کشف کردم و به تمامی نتایجی که میشد رسید، رسدم. اما از اونجایی که هنوز باید روشون کارهای تحلیلی بیشتری انجام بدم هیچکدومشون رو بهتون نمیگم. ولی شاید بعدا یه بخشی از تحلیل هام رو براتون بنویسم.  

یک شنبه:

امروز با عشقول و چند تا از دوست جون ها رفته بودیم طبیعت. لحظاتی رو تجربه کردیم که هرگز هیچ کسی در دنیا تجربه نکرده و تجربه نخواهد کرد. هیچ کس متوجه نمیشه که جنس احساسات ما از چیه... امروز فکر میکنم که هیچ پدر مادری در زمین وجود نداره که حتی برای یک بار عشق رو تجربه کرده باشه و بدونه من از چی حرف میزنم...

 

دو شنبه:

درگوشی با خودم...

یک روز کودکی ام گم گشته و فسردگی بر من چیره گشته و سنم فزون گشته و دنیای بچگیم سرنگون گشته و خشم بر من مغلوب و تصمیم هایم همه نامطلوب و آرزوهایم منکوب و تفکراتم بی اسلوب و عشق در من سرگردان و احساساتم بی کران و شلاق های زندگی بر من بی امان و ذهنم مشوش و از همه چیز نالان و... دیگر روز زندگی جاری و لبخند بر لبانم ساری و آرامش در قلبم جا دارد و آسایش در خیالم سکنی دارد و فکرم باز است و دلم از همه چیز بی نیاز است و باران بر من میبارد و ماه بر من میتابد و ... گاهی تلاطم این زندگی را دوست ندارم و آرامش می جویم و اما گاهی...

زندگیتان سرشار از احساسات زیبا...

سه شنبه:

امروز هم تحریم نتی هستم...

چهارشنبه:

من و عاطی و مریم رفتیم دانشگاه! بعد از مدتها دوباره برگشتم به دانشگاه و تمام خاطراتش برام زنده شد. رفتیم سر کلاس استادی که فقط مثل استادم دوستش دارم، و تو 25 دقیقه ی اول من 3 تا شعر خوندم و کل کلاس گریه کردن. بعد تو 25 دقیقه ی دوم کلاس 3 تا شعر خوند و من گریه کردم. آخرشم استاد 25 دقیقه برای کلاس شعر خوند و همه باهم گریه کردیم و 15 دقیقه ی آخر رو هم استاد برای من اظهار نگرانی کرد.

پنج شنبه :

 قرار بود با چند تا از دوست جونا  بریم نایت پارتیی که تو نوک قله ی اورست بود، اما طبق معمول اجازه صادر نشد. منم هر چی سعی کردم بهشون بقبولونم که که تو قرن 21 قله ی اورست مثل اون قدیما خطرناک نیست اما هیشکی به حرفام گوش نکرد. آخه قله ی اورست اونم تازه 12 شب کجاش ناجوره؟ اما من که تو این زندگی دپرس و کشور قرون وسطایی همه ی حق و حقوقم به طرز وحشیانه ی لگد مال شده، اینم روش. خلاصش اینکه امروز انقدر دپرس و خشمین ناک بودم که حتی پوپولی هم فهمید، واسه همین اومد پیشم و بهم گفت: "گچه نخور، یکی اچین آف نفات چوفی های نانجی تورچمو بخور خوچحال بشی..." . اما همین که سرم رو بالا گرفتم و چشمای خشمین ناکمو دید سریع رفت یه گوشه ای قایم شد. منم تا صبح بغض کردم و غضبناک به در و دیوار نگاه کردم...

جمعه:

امروز هنوز به خاطر دیشب خشمین ناک بودم. اما مامی بهم تلید که باز ماموریت غیر منتظره  بهش خورده تو راهه اینجاست. منم انقدره خوشحال شدم که کل 6 – 7 ساعتی که مامی تو راه بود رو باهاش تلیدم. (راستی کسی میدونه چرا پول تل ما دوتا انقدر زیاد میشه؟!) همین که مامی جیر جیرم رسید اینجا واسه 12 ساعت واسه هم درد و دل کردیم  و گریه کردیم. بعد مامیم رفت ده دقیقه ای کارای شرکتشو انجام داد و برگشت پیشم و 11 ساعت دیگه از خاطراتمون گفتیم وخندیدیم و بعد مامیم برگشت شهرشون. خیلی خوش گذشت و همه ی غم و عضه هامو فراموش کردم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: امیدورام از اینکه بهم اجازه دادی کاریبلاگاتور وبلاگتو بنویسم پشیمون نشده باشی.

پ.ن2: تا حالا کاریبلاگاتور 3 تا وبلاگ رو نوشتم. اولی وبلاگشو بست و دیگه توش چیزی نمینویسه، دومی کلا موضوع وبلاگش رو عوض کرده، وبلاگ سومی هم فیلتر شد و کل مطالبشم پرید. امیدوارم وبلاگت طوریش نشه


یکشنبه 18 بهمن 1388

پی نوشت 5: یک سوال عجیب!

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :پی نوشت! ،

رنگ زرد تا چه حد شما رو به یاد این وبلاگ میندازه؟ چرا؟

 

پ.ن: به احتمال زیاد از پست بعد، به دلایل شخصی، بخش نظرات میره تو غیبت صغرا!


شنبه 17 بهمن 1388

از استاد دیعس، فرهنگ 21 : استقلال طلبی

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :تنظیاط!! ،

اصولا مردم ناریا همشون آزادی خواه و  استقلال طلب هستن. یعنی این استقلال طلبی تو خونشون هست. همونطوری که قبلا هم براتون گفتم ناریا از قومیتهای مختلفی تشکیل شده و اگر بخوام یه خصوصیت مشترک تو تمام این اقوام رو براتون مثال بزنم همین استقلال طلبی هست. به طوری که هر قومیتی می خواد از ناریا جدا بشه و مستقل بشه! اما از اونجایی که این روحیه ی استقلال طلبی شدتش خیلی بالاست کار به همینجا ختم نمیشه و بعد از استقلال شهر های شمالی و جنوبی یا شرقی و غربی منطقه ی استقلال یافته به این نتیجه میرسن که از نظر قومیتی با هم تفاوت دارن و جمع شدنشون در یک منطقه باعث به خطر افتادن استقلالشون میشه، اینطوریه که باز از همدیگه مستقل میشن و این موضوع انقدر ادامه پیدا میکنه که هر محله از یک شهر هم میخواد که مستقلا یک کشور بشه! اما چون سر این موضوع که کدوم خونه باید پایتخت بشه باز دعوا میشه، بالاخره به این نتیجه میرسن که هر خونه ای باید مستقلا یه کشور بشه!!

تو تمام این موارد استقلال طلبی هم باز اگه بخوام یه نکته ی مشترک رو بگم اونه که ادعا میشه در طول تاریخ حکومت ناریا به این قومیت ظلم کرده و مانع پیشرفتش شده و اگر از چندین سال قبل این قومیت کشور مستقلی تشکیل داده بود تا حالا واسه خودش سوئیسی شده بود.

همین مسائل باعث میشه که هر قومیتی ادعا کنه که از ناریایی ها بهتره و در طول تاریخ ناریا میترسه که این قومیت پیشرفت کنه و خار چشم ناریا بشه و واسه همین همش ناریا این قومیت رو خوار و خفیف نگه می داشته. البته یه سوالی همیشه تو ذهن من بود، همه ی قومیت ها این رو میگن که از ناریایی ها بهترین و از اونجایی که ناریا از قومیت ها مختلفی تشکیل شده در واقع نمیشه شخص واحدی رو به نام ناریایی جدا از قومیت های مختلف ساکنش در نظر گرفت. پس در واقع این ناریایی که همه ی قومیت ها رو ضعیف نگه داشته و اجازه ی پیشرفت بهشون نداده کیه؟!

پ.ن: اگه فکر کردید که میتونم در 20 قسمت ناریا رو براتون تعریف کنم سخت در اشتباهید. حالا حالاها باید از ناریا بگم تا تازه با بخش کوچیکی از فرهنگ مردمم آشنا بشید...


سه شنبه 13 بهمن 1388

تفکر لیمویی!

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :پی نوشت! ،

خیلی از این سخنان حکیمانه و نصایح دینی و ارشادات بزرگانه میگن که کار خوب سخته و خیلیهاشون اینجوری القاء میکنن که کار آسون کار درستی نیست. همیی طوری شده که خیلی از ماها همیشه ی خدا یا خودمونو تو دردسر میندازیم تا کار سخت رو انجام بدیم یا اینکه از انجام کار آسون عذاب وجدان میگیریم.

با یه مثال نمیشه چیزی رو ثابت کرد اما بعضی از مثال ها یه کمی ذهن رو قلقلک میده. اگه ازتون بپرسم لیمو واسه سرماخوردگی بهتره یا پرتقال چی جواب میدین؟ خیلی هامون میگیم لیمو چون خیلی از لیموها رو که میخوریم آخرش طعم تلخی رو احساس میکنیم و واسه همین که تلخه و خوردنش از پرتقال سخت تره فکر میکنیم باید بهتر هم باشه. (حالا گذشته از این مطلب که این میوه ها بیشتر واسه پیشگیری از سرماخوردن خوبه تا درمانش) اما در واقع پرتقال به خاطر ویتان c   بیشتری که نسبت به لیمو داره موثرتره.

شاید واسه همینه که نمیخوایم قبول کنیم هم میشه از زندگی لذت برد و خوب زندگی کرد هم اینکه آدم خوبی بود.

------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: چند روزه که خیلی به اینترنت دسترسی ندارم. واسه همین به پست سینما گنجینه نرسیدم و خیلی هم وقت نکردم که به وبلاگ های دوستان سر بزنم . تازه این دو قسمت مطلب قبل رو هم که چند روز قبل نوشته بودم میخواستم ویرایش که نشد.

پ.ن2: چه خبرتونه! تو این یه هفته چقدر مطلب نوشتن تو این وبلاگها. روزی دو تا پست! خدا زیاد کنه


یکشنبه 11 بهمن 1388

همجنس گرایی، تفاوت یا انحراف؟ (قسمت دوم)

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :اجتماعی ،

قسمت دوم

 با به وجود اومد علم روانشناسی برچشب بیمار روانی به همجنس گراها زده و روش های بی رحمانه یی هم برای از بین بردن این بیماری ابداء شد. یکی از این روشها همون روش معروف شرطی کردن بود. برای چندین روز یا هفته همجنس گرا رو تو شرایط بد محیطی قرار میدادن و هر بار که عکس مردی رو در حال س.ک.ک با مرد دیگه ای نشون میدادن با ریختن آب یخ روی فرد و یا خوراندن داروی تلخ و یا به اشکال دیگه اون رو مورد آزار و اذیت قرار میدادن اما بعد از مدتی با نشون دادن عکس زن های زیبا اون رو به مکان خوبی می بردن  و چیزهایی که خوشحالش میکردن رو بهش میدادن و این چرخه رو بارها تکرار میکردن. در نهایت بسته به مقاومت فرد بعد از یک تا چند ماه دوره ی درمان، فرد به اصطلاح درمان میشد!

اما تو سالهای اخیر اوضاع فرق کرده، خیلی از پزشک ها معتقدن که همجنس گراهایی که همجنس گرا به دنیا میان بدنشون صرفا متفاوت با اکثریت هست و این امر به همون اندازه ای طبیعی میدونن که یک فرد چپ دست رو نسبت به یک فرد راست دست. البته هنوز هم تعداد زیادی پزشک و روانپزشک و ... هستن که این موضوع رو نوعی بیماری روانی یا جسمی میدونن که سعی دارن با دارو و یا عمل جراحی و یا دوره های روان درمانی فرد رو مشابه اکثریت کنن و یا به قول خودشون درمان کنن. این موضوع در پزشکهایی که عقاید دینی شدیدی دارن بیشتر دیده میشه.

اما خوشبختانه تو سالهای اخیر دنیای غرب به تدریج در حال قبول کردن همنجس گراها به عنوان بخشی از جامعشون هستن. حتی کسایی که همجنس گرایی رو انتخاب کردن رو به چشم مجرم و گناهکار نمیبینن، بلکه فردی میدونن که انتخابی متفاوت با اکثریت داره. اما تو خیلی از کشور ها مثل ایران این موضوع هنوز جا نیوفتاده. و متاسفانه حتی روند به رسمیت شناختن همنجنس گراها به عنوان افرادی از این جامعه، و نه به عنوان بیمار، هنوز شروع هم نشده.

تو صحبتهایی که با چند همجنس گرا داشتم، مطالب ناراحت کننده ی زیادی شنیدم. مسلما نمیشه فقط با استناد به این صحبت ها در مورد وضعیت این دسته از افراد در ایران قضاوت کرد اما به نظرم شنیدنش تا حدی ما رو با مشکلاتشون آشنا میکنه.

مشکل اصلیی که تقریبا تمامشون عنوان میکردن س.ک.س هست. پیدا کردن فردی با تمایلات مشابه داشته باشه بدون به خطر افتادن موقعیت اجتماعیشون. بعد از اون موضع عشق هست. به گفته ی یکی از اونهایی که باهاش صحبت کردم جو حاکم بر جامعه انقدر سنگینه که تقریبا امکان نداره بتونی یکی رو پیدا کنی عاشقش بشی. میگفت بین خودمون همه فقط دنبال س.ک.س هستن و حاضر نیستن موقعیت اجتماعی و کاریشون رو به خاطر دلبستن به یه مرد دیگه به خطر ببندازن. مشکل دیگه نگاه تحقیر آمیز و بعضا توهین آمیز جامعه به این دسته از افراد بود. مشکله دیگه ای که تقریبا همشون با خودشون داشتن قبول کردن خودشون به عنوان یک همجنس گرا بود. خودسرکوبی و احساس گناهی که از دوران نوجوانی شروع شده و چندین سال طول کشیده تا قبول کنن که همجنس گرا بودنشون گناه نیست و به این خاطر نیست که خدا طردشون کرده! و یا افکاری مشابه این.

در طول چند هفته ای که در این باره مطالعه کردم و با تعدادی همجنس گرا صحبت کردم نظرم در این باره خیلی عوض شد. یادم میاد قبلا هیچ تصوری غیر از چندش آور بودن از این موضوع نداشتم. اما از اون وقت به بعد و تا حالا که یکی دوسالی میگذره مسایل زیادی در این مورد خوندم و شنیدم و دیدم. شاید حالا اگه بخوام نظر کلیم رو در این باره بگم اینه که همجس گرا شیطان نیست، فرشته هم نیست، انسانی هست مثل بقیه که چه با انتخاب خودش و چه بدون انتخاب خودش سلیقه ی جنسیش با بقیه تفاوت داره. این امر به خودی خود نه خوبه و نه بد، صرفا متفاوته.


جمعه 9 بهمن 1388

همجنس گرایی، تفاوت یا انحراف؟ (قسمت اول)

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :اجتماعی ،

قسمت اول

حدود دو سال قبل یه مطلبی با همین عنوان نوشته بودم که مدیر وبلاگ عزیز اون پست رو وتو فرمودن! جالبه که این موضوع رو یادم رفته بود و همش فکر میکردم این مطلب رو تو وبلاگ نوشتم. اما بعد اینکه به بایگانی وبلاگ مراجعه کردم دیدم که ای دل غافل، همچین مطلبی هرگز نوشته نشده و فقط تو پست «جغور بغور یا جقور بقور یا ...» نوشتم که میخواسم در این باره بنویسم اما مدیر وبلاگ نذاشت.

یادمه همون وقتا چند تا مقاله در این مورد خوندم، به سه چهار تا از سایت ها یا وبلاگ هایی که نویسندش همجنس گرا بود و در این مورد مینوششت سر زدم و یه بخشی از مطالبشون رو خوندم و دست آخر تو چت روم با چند تا از همجنس گرا های ایرانی صحبت کردم و در باره ی زندگی و مشکلاتشون تو ایران پرسیدم پرسیدم. مسلما این مقدار تحقیق برای شناخت دقیق این مسئله کافی نبوده. بدتر از اون اینکه متاسفانه الان مثل اون موقع ذهنم برا نوشتم همچین مطلبی آماده نیست و از طرفی خیلی حالشو ندارم که دوباره واسه نوشتن همچین مطلبی تمام اون کارها رو بکنم. برا همین فقط از چیزهایی مینویسم که یادم مونده.

با این جمله شروع میکنم:

 ازش پرسیدم: تا حالا س.ک.س با زن رو تجربه کردی؟ حداقل برای یک بار، شاید اونطوری که تصور میکنی نباشه؟

برگشت بهم گفت: تا حالا س.ک.س با یه مرد رو تجربه کردی ؟ حداقل برای یک بار؟

فکر میکنم تو تمام مطالبی که خوندم و با تمام کسایی که صحبت کردم، هیچ کدومشون بیشتر از این جمله من رو با حس یه همجنس گرای مرد آشنا نکرد.

بر اساس چیزهایی که خوندم از سالهای خیلی دور همجنس گرایی وجود داشته. س.ک.س بین دو مرد بین خیلی ثروتمندا و حاکم های بزرگ شایع بوده. غلام های خوش سیما که مورد لطف سلطان قرار میگرفتن! و حتی همجنس گرایی به معنی خاص هم وجود داشته. این امر مخصوص انسان ها هم نیست و این مورد بین حیوانها هم وجود داره. تو برخی از حیوانات صرفا به خاطر نشون دادن اطاعت از نر غالب و در برخی موارد حتی بدون دلیلی که برای ما قابل شناخته شدن باشه.

ادیان همیشه با مسئله ی همجنس گرایی مشکل داشتن و اون رو گناه بزرگی میدونستن. شاید این به این خاطر باشه که تولید فرزند و بقای نسل همیشه امر مقدسی پنداشته میشده و هرگونه رابطه ی جنسی که به عمد مانع تولید مثل میشده گناه محسوب میشد. حتی اگر این امر مربوط به استفاده روشهای کنترل نسل و پیشگیری از بارداری بوده باشه. شاید هم طبق معمول این مورد هم به خاطر مخالفت دین با هر چیز غیر معمول بوده باشه.

اما موضوع ضدارزش شدن همجنس گرایی از چندصد سال قبل به این طرف شدت گرفته. از حدود 1600 یا 1700 میلادی  وقتی که به تدریج موضوع رابطه ی جنسی، به طور عام، به حاشیه رونده شد و تبدیل به امری شد که نباید ازش صحبت میشد کل مسائلی هم که مربوط به این موضوع میشدن بیشتر زیر زره  بین قرار گرفت. یکی از اون موارد هم همجنس گرایی بود. بعدها همجنس گرایی به صورت کامل نفی شد و تبدیل به امری کاملا منفور شد و به همون نسبت همجنس گراها مورد نفرت قرار گرفتن.


این ایده رو از یکی از وبلاگ هایی گرفتم که میخونم. مسلما قانون کپی رایت رو رعایت نمیکنم و نمیگم این ایده رو از کی کش رفتم، اما ایده ی خیلی جالبیه.

 کسایی که وبلاگ گنجینه رو می خنن، باید تصوری از طرز فکر کردنم داشته باشن. لطفا آدرس وبلاگهایی رو که فکر میکنید به نظرم جالب میان رو تو نظر خصوصی برام بنویسید. البته اگه به نظرم جالب بود تو دلم ازتون تشکر میکنم اما اگه نبود، بلند (تو همون دلم) داد میزنم: چی فکر کردن که این وبلاگ های مزخرف رو بهم معرفی کردن، البته شاید یه فحش خیلی باکلاس و بی خطر هم بهتون دادم.  اینا رو میخواستم آخر این مطلب بنویسم که دیدم مطلبش طولانی شد و ممکنه هیشکی نخونه و نظر نده و باز داداش سیا ضایع بشه، برای همین اول متن نوشتم.

 

اولش که مدیر وبلاگ (عابد) برای نوشتن تو این وبلاگ ازم دعوت به همکاری کرد تا حدی مردد بودم که بله رو بگم یا نه. به نظرم ایده ی خوبی بود اما دربارش مطمئن نبودم. اما بالاخره با اجازه ی بزرگترها بله رو گفتم. ولی کلا چیزی برای گفتن و نوشتن نداشتم. فکر میکنم همونجا این فکر به ذهنم رسید که شاید این موقعیت تمرین خوبی باشه برای شروع دوباره ی نوشتن. چون چند وقتی بود که نمینوشتم. و همین شد دلیل اصلیم برای ادامه ی نوشتن تو این وبلاگ شد. برام مهم نبود که وبلاگ چند تا بازدید داره یا چند نفر نظر میدن، اصلا نوشته هام چقدر خونده میشه. تنها دلیل نوشتن این بود که میخواستم بنویسم تا نوشتن یادم نره. اما تازگیها  به نظرم میاد که دیگه این دلیل واسم کافی نیست. میخوام از بودن تو این وبلاگ استفاده ی بیشتری ببرم. مطالب افراد بیشتری رو بخونم و با طرز فکر های بیشتری آشنا بشم. واسه همین تصمیم گرفتم وبلاگ های بیشتری رو به قسمت پیوندها اضافه کنم. آخه در حال حاضر این قسمت پیوندهام همچین چنگی به دل نمیزه. البته نصف اونایی که اوایل به لیست وبلاگ اضافه شده بودن یا خودشون در وبلاگشون رو تخته کردن و رفتن. یا وبلاگشون بسته شد یا فیلتر شد یا به دلایل مختلف کم کار شدن و سالی 3 بار هم مطلب نمینویسن. اما فکر کنم دلیلش فقط این نباشه. همونطور که یک بار بانو زنجبیلی گفت علاوه بر اینکه خیلی از نظر روابط اجتماعی فعال نیستم، تو دنیای مجازی هم روابط اجتماعیم چنگی به دل نمیزنه. (بانو زنجبیلی، جان من باز پا نشی بیای اینجا بگی منظور بدی نداشتی و ... بعد من مجبور بشم اییییین همه راه تا وبلاگت بیام و بگم نه من ناراحت نشدم و...) در هر حال در حال اضافه کردن یه سری وبلاگ خوب به قسمت پیوندها هستم.

پ.ن: به نظرم هر کسی حق داره تو وبلاگش از هر چیزی که میخواد بنویسه و واسه همین نمیشه گفت یه وبلاگ خوبه و یکی دیگه بده. تنها میشه گفت که مثلا من از این وبلاگ خوشم نمیاد و از اونیکی خوشم میاد. از طرفی عقیده دارم وبلاگ بیشتر جای نوشته های شخصی هست. چیزی شبیه دفترچه خاطرات. چون اگه دنبال مقاله های جون دار  و کار شده باشیم مسلما سایت روزنامه ها یا مجله ها انتخاب های بهتری هستن. چه دلیلی داره که بیایم وبلاگی رو بخونیم که احتمالا نویسندش نسبت به نویسنده های حرفه ای کم اطلاع تره و روی نوشتت کم تر کار کرده. اما با این حال شخصا وبلاگ هایی که معمولا در باره ی موضوع خاصی چیزی شبیه مقاله مینویسن رو به وبلاگ هایی که صرفا از روزانه هاشون مینویسن بیشتر ترجیح میدم.


سه شنبه 6 بهمن 1388

Fantastic Mr. Fox - The Fourth Kind

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :سینما گنجینه! ،

 The Fourth Kind

این فیلم تو ژانر علمی علمی تخیلی- ترسناک ساخته شده، تو رده ی PG-13 قرار داره و محصول سال 2009 هست. کارگردانش Olatunde Osunsanmi هستش و بازیگرای اصلیش Milla Jovovich در نقش Abbey Tyler  و Elias Koteas در نقش Abel Campos هستن.

خلاصه ی فیلم:

این فیلم بر طبق ادعای خودش بر اساس اتفاقات غیر طبیعیی که برای روانشناسی به اسم اُبی تیلر افتاده، ساخته شده. بعد از کشته شدن مشکوک شوهر روانشناس، اون تصمیم میگیره تحقیقات شوهرشو ادامه بده. این تحقیق در مورد افرادی هست که بی خوابی و کابوس شبانه دارن و همه بعد از بیدار شدن از خواب جغد سفیدی رو میبینن که از بیرون پنجره بهشون خیره شده اما هیچکدوم نمیتونن چیز خاصی رو از جغده به خاطر بیارن . بعد از اینکه اُبی یکی از بیماران رو هیپنوتیزم میکنه تا به یاد بیاره جغده چه شکلی بوده بیمار عالم تو خواب مصنوعی به دکتر میگه که جغدی وجود نداره و بعد چیزی رو میبینه که تا حد مرگ می ترسوندش اما بعد از بیدار شدن از خواب به روانشناس نمیگه که چی دیده. فردای اون روز مردی که هیپنوتیزم شده بود زن بچش رو گروگان میگیره و بعد از مدتی اونا رو میکشه و بعد خودکشی میکنه. پلیس محلی تا حدی  اُبی رو مقصر میدونه. اُبی به به درخواست یکی دیگه از بیماراش اونو هیپنوتیزم میکنه و اینبار بعد از هیپنوتیزم بیمار به اُبی میگه که انکار توسط موجودات فرازمینی دزدیده شده بوده...

نظر شخصیم درباره ی فیلم

در مجموع برای علاقه مندان این نوع فیلمهای علمی-تخیلی فیلم سرگرم کننده ای هست. این فیلم ادعا داره که بر اساس جریانات واقعی ساخته شده و تو بخشهای مختلف فیلم صحنه های واقعیی فیلمبرداری شده توسط اُبی تیلر و یا همکارش رو نشون میده. اما تحقیاتی هم شده که نشون داده این فیلم کاملا تخیلی بوده حتی زنی به اسم اُبی تیلر وجود خارجی نداره و کل جریان کاملا ساختگی بوده. همانطوری که اول فیلم گفته میشه این به عهده ی خودمونه که این فیلم رو باور کنیم یا نه. در هر حال IMDB به این فیلم نمره ی 6.4 رو داده. فکر میکنم کسایی که به موجودات فضایی اعتقاد داشته باشن با دیدن این فیلم خیلی ذوق کنن! پس به اون دسته از افراد توصیه میکنم که حتما این فیلم رو ببینن.

---------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: فیلم انیمیشنی Fantastic Mr. Fox یکی از فیلم های زیبای ساخته شده در نوع خودش هست. در مورد روباهی هست که بعد از شنیدن خبر باردار شدن همسرش دزدی مرغ رو کنار میزاره و روزنامه نگار میشه! اما در اواخر دوران جوانیش تصمیم میگیره برای آخرین بار دست به دزدی از سه تا از خطرناک ترین مزرعه دارای منطقه بزنه که این کارش جون تمام حیوونای منطقه رو به خطر میندازه و ...

این انیمیشن تو IMDB نمره ی باور نکردنی 8.2 رو گرفته. من که از دیدن این فیلم واقعا لذت بردم، امیدوارم شما هم وقت کنید و ببینیدش.

پ.ن2: فیلم های معرفی شده رو میتونید از سایتFilm2Movie دانلود کنید.  


تعداد کل صفحات: 45 1 2 3 4 5 6 7 ...