جمعه 8 مرداد 1389

حماقت

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :عمومی ،

عمق حماقت بعضی ها انقدر زیاده که با دیدنش به وحشت میوفتن و برای خلاصی از این وحشت حماقتشون رو انکار کرده و بعدش هم سعی میکنن فراموشش کنن. یه دسته ی دیگه هم هستن که حماقتشون برجی هست سر به فلک کشیده. این دسته انقدر در نادانی غرق هستن که تنها چیزی که از حماقتشون میبینن عظمت اون برج هست و از این عظمت به خودشون می بالن. و مسلما هستن آدمایی که با پی بردن به عمق یا عظمت نادانیشون، در برابر دنیا فروتن و متواضع میشن و سعی میکنن با شجاعت تمام و در عین اعتراف به نادان بودنشون کسب دانایی کن تا به آدم باشعورتر و بهتری تبدیل بشن. 

در کل انواع زیاد و مختلفی نادان و نادانی وجود داره. انواع زیاد و زیر گروه های متعدد. من به زیر گروهی تعلق دارم که بهشون میگن گیاه های نادون! ما کسایی هستیم که چیزهای کثیف و زشت و ناهمگون رو اطرافمون میبینیم. راه بهتر شدن و جداشدن از این ناکجا آبادی که توش هستیم رو میدونیم. اما انگیزه ای برای حرکت نداریم. شبیه درختچه ای که تو یه گنداب زندگی میکنه. انقدر سر جاش وایستاده که ریشه دوونده و جزیی از محیط شده. هر از گاهی نگاهی به اطراف میکنه و یادش میاد که کی هست و کجاست. اما دلیلی برای حرکت نداره. ممکنه بعضی وقتا یه تکونی به خودش بده اما در آخر میدونه که به جز داشتن ادعاهای متفاوت، فرق دیگه ای با محیط اطرافش نداره.


پ.ن: تمام اینایی که گفتم یه بخش قضیه هست. بخش جالبش اینه با تمام این چیزایی که گفتم و تو این آشفته بازار همه چیز به نظر درست میرسه یه جورایی همه چیز همونجوری هست که باید باشه. هوزم از کسی متنفر نیستم و حتی دروغ های جناب دروغ هم نمیتونه بشتر از چند ثانیه رو اعصابم راه بره. مثل اینکه واقعا تو این طوفان همه چیز ارومه...


دوشنبه 14 تیر 1389

پی نوشت 32: میرم مرخصی استعلاجی!

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :پی نوشت! ،

بعد از مدتها، تو همین لحظه ای که این متن رو مینویسم احساس میکنم از خیلی از آدم های اطرافم بیشتر میفهمم. دنیایی که توش زندگی میکنن برام خیلی کوچیکه و به هیچ وجه ارزش زندگی کردن رو نداره؛ همه ی اینا در حالی هست مزخرف ترین ماه های زندگیم رو میگذرونم.

خب تا وقتی که دوباره عقل بیاد توی سرم، برای جلوگیری از نوشتن چیزی تو این وبلاگ یا نظری تو وبلاگ شما که ممکنه بعدا از نوشتنش پشیمون بشم، به این وبلاگ و وبلاگ های شما سر نمیزنم. امیدوارم که این غیبت زیاد طول نکشه.


شنبه 12 تیر 1389

پی نوشت 31: حالا ببینا... نمیزارن... مثل ****

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :پی نوشت! ،

بر خلاف دوران بچگی و نوجوونیم، حالا دیگه آدم عصبی و احساساتیی نیستم. کم پیش میاد عصبانی بشم و خیلی خیلی کم پیش میاد از عصبانیت جوش بیارم. 

امروز طبق عادت معمول و نادرستم موقع شام تلویزیون رو روشن کردم. اخبار ساعت 7 پخش میشد و گزیده ای از حرفای احمدی نژاد بود. می گفت مفتخریم که صنعت کشورمون به هیچ قطعه ای که بهش نیاز داشته باشه محتاج نیست و همه رو خودمون میتونیم بسازنیم. حداقل تو زمینه ی دستگاه استخراج و فراوری مواد معدنی میدونم که علاوه بر نداشتن فناوری ساخت خیلی از دستگاه های حیاتی در این زمینه، به خاطر تحریم حتی  توانایی وارتاشون رو هم نداریم تا با دستگاه های زوار دررفته ی قدیمیمون عوضش کنیم. حالا این بابا پا میشه میاد میگه... تو دلم گفتم ارزششو نداره دهنتو واسه فحش دادن به این آدم آلوده کنی. یک ثانیه نشد یکی دیگه پیداش شد و گفت علاوه بر کم کردن تورم تا حد 9.9% ، در خرداد اونو به 9.4% هم رسوندن و تازه میخوان به 4~5 درصد برسونن.  آقا ما رو میگی، به خودم گفتم تا عصبانی نشدم و از بالا تا پایینشونو به فحش نکشیدم تلویزیون رو خاموش کنم و تو سکوت مزخرف شام رو بخورم.


جمعه 11 تیر 1389

پی نوشت 30: واقعا چرا؟

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :پی نوشت! ،

چجوریاست وقتی یه سگی به آخرای عمرش میرسه و از فرط پیری مریض و رو به مرگه برای اینکه درد نکشه صاحبش که چندین سال باهاش زندگی کرده و عاشقشه، میبردش دامپزشکی تا بی درد خلاصش کنن. یه اسب وقتی تصادف بدی میکنه که امیدی به زنده موندنش نیست خلاصش میکنن. اما وقتی یه آدم که بیماری سختی داره و در حال مرگه و به شدت درد میکشه از اطرافیانش خواهش میکنه که خلاصش کنن، این کار براش انجام نمیشه؟


پ.ن: الان که شما این متن رو میخونید من دیگه اینجا نیستم! یه سفر دو روزه میرم و به احتمال زیاد شنبه بر میگردم


سه شنبه 8 تیر 1389

City Of God

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :سینما گنجینه! ،

City Of God یا Cidade De Deus از اون فیلم هایی هست که به سختی میشه تو ژانر خاصی طبقه بندیش کرد؛ شاید بشه اونو تو ژانر جنایی - درام جا داد.

این فیلم تو رده ی R قرار داره و محصول سال 2002 هست. کارگرداناش Fernando Meirelles و Kátia Lund هستن و بازیگرای اصلیش Alexandre Rodrigues در نقش Buscapé - Rocket  و Leandro Firmino در نقش Zé Pequeno - Li'l Zé  هستن. این فیلم در سال 2004 نامزد دریافت 4 جایزه ی اسکار شد و در جشنواره های فیلم معتبر بین المللی دیگه ای از سال 2002 تا 2004، 55 جایزه دریافت کرده و نامزد دریافت 25 جایزه شده که این جوایز در زمینه های مختلفی، از بازیگری وکارگردانی گرفته تا بهترین فیلم خارجی و بهترین تدوین و پدیده ی سال و ... هستن. 

خلاصه ی فیلم

 ماجرا در مورد پسری هست که علاقه ی خاصی به عکس برداری داره و تو یکی از شهرهای فقیر نشین زندگی میکنه که توش پر هست از باندهای خلاف بزرگ و کوچیک که خیلی از بچه ها و نوجوون ها بزرگ سالهای شهر جزء اونا هستن. از طرف دیگه داستان یکی از خلاف کارهای بزرگ اون شهر که تقریبا همسن شخصیت اصلی فیلم هست رو از بچگی تا رسیدن به قدرت و ماجراهای بعد از اون رو نقل میکنه. (توضیح بیشتر از این میتونه جذابیت دیدن این فیلم رو کم کنه )

نظر شخصیم درباره ی فیلم

این فیلم رو چند ماه قبل دیدم اما هنوزم هم تاثیرش رو حس میکنم و این فیلم رو جذاب میدونم. کمتر فیلم هایی هستن که بتونن همچین تاثیر گذاریی رو داشته باشن. این از اون فیلمهایی هست که به خاطر قدرت زیاد فیلم تا آخرش به خودت میگی که آیا داستانش واقعی بوده یا نه؟

این فیلم موقعیت بد کسایی که تو اون شرایط بزرگ میشن رو به خوبی نقل میکنه. برای درک بهتر فیلم میتونم یه جمله ازش رو نقل کنم: «اگه بخوای فرار کنی مردی، اگه بمونی مردی، در هر صورت میمیری »

این فیلم تو IMDb از مجموع 159408 رای نمره ی بسیار خوب 8.8 از 10 رو گرفته. دیدن این فیلم رو حتما بهتون توصیه میکنم.


جمعه 4 تیر 1389

شاید یک تلنگر هم کافی باشد

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :عمومی ،

یکی میگفت خوب کاری کردن که جولوی مجلس تجمع کردن، لاریجانی **** به خودش جرائت داده بالای حرف رهبری هم حرف بزنه. گفتم خب اگه کارش ایراد قانونی داشت، به مردم نیست که بریزن تو خیابون و بهش فحش بدن. از طریق همون مراجع قضایی که به شبهه ی تقلب تو انتخابات رسیدگی کردن، باید به این جریان رسیدگی میشد. گفت که این چه حرفیه میزنم. این **** رو حرف ولی امر مسلمین حرف زده، یعنی جولوی اسلام صف کشیده، امام خمینی گفت حتی اگه من هم از خط اسلام منحرف بشم مردم نمیزارن و منو هم مثل شاه میکشن پایین. ما باید جولوی انحراف از اسلام رو بگیریم. بهش گفتم یعنی اگه ما دیدیم که خود رهبری هم خلاف اسلام عمل کرد باید... هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم چشاش بُراق شده و رنگشم قرمز.. گفت که این غلطا به من و تو نیومده، ما در اون حدی نیستیم که بتونیم استغفرالله از رهبری ایراد بگیریم. شورای خبرگان هم که به کارهای رهبری نظارت داره. می خواستم بگم که خب پس چرا خمینی گفت که... دیدم اولا نرود میخ آهنین درسنگ، دوما اگه این بخث ادامه پیدا کنه یه چیزی میگم بعدش یهو دیدی از لطف جناب آقای سپاهی یهو برود نوشابه ی خانواده در ماتحت، که ابدا فکر نمیکنم تجربه ی خوش آیندی باشه. این شد که بی خیال ادامه ی بحث شدم. 

خیییییییییلی وقته خودمو وارد همچین بحث هایی نمیکنم. (مگر تفریحی که معمولا هم از دیدگاهی که بهش اعتقاد ندارم دفاع میکنم، آخه کیفش بیشتره ). بعضی وقت ها زمان میبره تا درست ببینیم و درست درک کنیم. اگه اهل دیدن باشیم که دیر یا زود عینک تیره ی تعصب رو از  روی چشممون بر میداریم تا بهتر ببینیم. و اگه اهل دیدن نباشیم که دو دستی به عینکه میچسبیم تا نور محیط اطراف خدای نکرده کورمون نکنه! اگه بخوایم این عینک رو به زور (حتی متعاقد کردن با زور استدلال عقلانی) از چشم کسی برداریم، معمولا نتیجه ی عکس میده. واسه همین معمولا روشم اینه که به یه تلنگر اکتفا می کنم. حداقل واسه خودم، تلنگرها تو تغییر دیدگاه هام خیلی بیشتر تاثیر داشتن تا اطلاعات زورچپونی، برای شما چطور؟


پ.ن1: جالبه نظیر همین استدلال جناب آقای سپاهی رو تو قسمت نظرات یکی از وبلاگ هایی که میخونم دیدم. انگار این نوع طرز تفکر مختص اون آقا نبوده و کسایی دیگه ای هم اینطوری فکر میکننن و یا شاید هم فکرونده میشن!

پ.ن2: روز مرد - پدر مبارک.


سه شنبه 1 تیر 1389

Kick-Ass

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :سینما گنجینه! ،

این فیلم تو ژانر کمدی-جنایی ساخته شده، تو رده ی R قرار داره و محصول سال 2010 هست. کارگردانش Matthew Vaughn هستش و بازیگرای اصلیش Aaron Johnson در نقش Dave Lizewski / Kick-Ass  و بازیگر محبوبم Nicolas Cage در نقش Damon Macready / Big Daddy و Chloe Moretz در نقش Mindy Macready / Hit-Girl  هستن.

ساخت Kick-Ass 2 کلید خورده و حداکثر تا سال 2012 فیلمبرداریش شروع میشه.

خلاصه ی فیلم

یه نوجوون کاملا معمولی که هیچ استعداد خاصی هم نداره و برای همین کسی بهش توجه خاصی نداره بدون اینکه قدرت خارق العاده ای داشته باشه سعی میکنه فقط با پوشیدن نقاب و لباسی خاص تبدیل به قهرمانی مثل مرد عنکبوتی، سوپرمن یا مرد خفاشی بشه و بر خلاف عرف جامعش در برابر ظلم وایسته. از طرف دیگه مردی که قبلا پلیس بوده و به خاطر کاعذ بازی اداری کسی که مسئول مرگ همسرش بوده رو نمیتونه تو دادگاه محکوم کنه، از نیروی پلیس ناامید میشه و سعی میکنه خودتوش بازی میکرد دانلود کردم و دیدم.ش عدالت رو اجرا کنه و در این راه، با تعلیم دختر ده، دوازده سالش و تبدیلش به یه قاتل حرفه ای سعی میکنه به مقصودش برسه. از طرف دیگه جنایت کاری هست که مسئول کشته شدن همسر پلیس هست که سعی میکنه بدون آلوده کردن خانوادش در کارهای جناییش روزگار بگذرونه. خیلی زود سرنوشت این افراد به هم پیوند میخوره و بینشون درگیری پیش میاد...

نظر شخصیم درباره ی فیلم

از طرفی به نظر میاد که این فیلم برای نوجوون ها ساخته شده. از طرف دیگه انتقادهای خوبی رو نسبت به جامعه ی امروز داره که اونو از یه فیلم سطحی که فقط برای سرگرمی بچه های 17،16 ساله ساخته شده باشه فراتر میبره.

اما چیز یکه این فیلم رو واسه من جالب و دیدنی کرده صحنه های زد و خورد و اکشنش هست که علاوه بر جذاب بودن، خشونت غیر ضروری نداره. البته باید اعتراف کنم که این فیلم رو صرفا به این خاطر که نیکلاس کیج توش بازی می کرد دانلود کردم و دیدم. Kick-Ass از بین 56791 رای توی IMDb نمره ی خیلی خوب 8.2 از 10 رو کسب کرده. اگه طرفدار فیلم های اکشن از نوع کمیک استریپ هستید، دیدن این فیلم بهتون توصیه میکنم.


پ.ن: یادم رفت بگم که IMDb از فیلتر در اومد.


جمعه 28 خرداد 1389

به خودتون نگیرید، مخاطبش خودمم!

   نوشته شده توسط: سعید    نوع مطلب :فلسفی ،عمومی ،

نوجوون که بودم به اسلام و مذهب شیعه اعتقاد زیادی داشتم. به تبعیت از این موضوع دوستام هم از گروهی بودن که نظرات مشابهی داشتن. دوستایی که هنوزم با خیلی هاشون رابطه ی خوبی دارم. کم کم به خاطر مسائل زیادی که برام پیش اومد ذهنیتم نسبت به مسائل دینی تغییر کرد و به جایی رسیدم که مکانی رو برای خدا تو زندگیم نمیدیدم. بعدتر ترجیح دادم به وجود خدا اعتقاد داشته باشم و بعد از اون رو یادم نمیاد! به هر حال نتیجه ی تغییر نگاهم به مسائل دینی تغییر دوستام هم شد.

چیزهای زیادی رو  طی این فراند یاد گرفتم. آدمهایی رو شناختم که با اینکه می دونستم فکراشون به هم نزدیکه، دشمن هم بودن. دیدم که شناختمون از آدمایی که با تفکرشون مخالفیم چقدر ناقص و یا حتی نادرسته. دیدم بدیهیات چقدر راحت تبدیل به شکیات و و یا حتی چرندیات! میشن.

طی این چند سال دیدم که چقدر راحت به همدیگه توهین میکنیم؛ اما وقتی با پایه های نظرمون مخالفت میشه، این مخالفت رو بدترین توهین تصور میکنیم. دیدم که توی دنیای سیاه و سفیدمون جایی برای نقد شدن بدیهیات فکریمون وجود نداره. چون نقد امری بدیهی به معنی نفی اون هست و نفی امری بدیهی کار دیوانگان، و ما دوست نداشتیم دیوانه باشیم.

دیدم چقدر آسون آدما رو دسته بندی میکنیم و  قضاوتشون میکنیم بدون اینکه حتی خودمون بفهمیم قضاوتمون رو از پیش انجام دادیم. جامعه ای رو دیدم که توش تفاوتی بین انتقاد کردن و ایراد گیری و توهین کردن وجود نداشت. جامعه ای که همیشه حق با ما بود حتی اگه خلافش ثابت بشه!

فکر میکنم همون موقع بود که سعی کردم قبول کنم زیر سوال رفتن مقدساتم توهین بهشون نیست. سعی کردم یاد بگیرم، مثلا وقتی درباره ی مقدسات دینی شیعه ای صحبت میکنم انگار که تو جامعه ی ایرانی و با یک ایرانی در باره ی مادرش صحبت میکنم! پس اگه ناراحت شد بهش حق بدم، چون به غیرت دینیش سوال وارد کردم...

حالا ترجیح میدم به مردمی که به امر صدا و سیما به خیابونا میان نگم ساندیس خور، آخوند ها رو **** ندونم، بسیجی ها **** ندونم، مسلمونا رو ... نه، کلا روی کسی اسم نذارم. حداقل من این کار رو نکنم. چون باهاشون بودم و میشناسمشون. چون میدونم طرز فکرشون چیه. چون دنیا رو اونطوری که اونا میبینن دیدم. به شعورشون شک نکنکم و اونا رو آدمهای بد ندونم.

 از طرفی میدونم کسی که هرگز با اون دید به دنیا نگاه نکرده و یا یادش رفته که اونجور دیدن دنیا چطوریه به احتمال زیاد نمیتونه بفهمه من چی میگم و دلایل عقلی زیادی جولوی چشمش هست که ثابت کنه حق با خودشه، انتظار هم ندارم که بفهمه. اما این انتظار رو دارم که سعی کنه به جای خارج دونستنشون از مقام انسانیت و قضاوت کردنشون... نه! فکر کنم انتظار زیادی دارم!!


پ.ن: بین متنفر شدن از قاتل و نفی کردن قتل فرق زیادی هست. رسیدن قلبی به این جمله خیلی سخت تر از اونی هست که به نظر میاد.


تعداد کل صفحات: 51 1 2 3 4 5 6 7 ...